تبليغاتX
گذری بر سرزمین ما
شرحي از گذشته تا به حال سرزمين ما

خيام نيشابوري يکي از بزرگترين دانشمندان و اديبان ايراني و از مفاخر ملي ماست .
وي در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم هجري قمري مي زيست . تولدش سال 430 هجري قمري در يکي از قريه هاي نيشابور بود . او درجواني در فلسفه و رياضيات تبحر يافت . خيام را در علم حکمت و رياضي پيرو ابوعلي سينا مي دانند . 
خيام  نيشابوري سرانجام در سال505 هجري قمري در سن 75 سالگي درگذشت . چنانچه گفته اند او که در نجوم مهارت زيادي داشت مرگ خود را پيش بيني کرده و گفته بود که مزار من در موضعي باشد که در هر بهاري از سمت شمال بر من گل افشان شود .

خيام علاوه بر همه اينها شاعر بود . از خيام نيشابوري200رباعي به يادگار مانده است . طرز بيان و فلسفه خيام تاثير به سزايي در ادبيات فارسي داشت بي تفاوتي او نسبت به دنيا از جمله مضاميني است که خيام در اشعارش دنبال کرده است .
چنانکه سروده است :
چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد
احوال مرا عبرت مردم سازيد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 11:27  توسط فلاح 

 

محمد بن علي بن بابويه قمي معروف به " ابن بابويه" ، " محمد بن بابويه" و " شيخ صدوق" نامي ترين دانشمند گرانمايه و بزرگوار و فقيه و محدث عاليقدر شيعه در نيمه دوم سده چهارم هجري است.

شيخ صدوق و برادرش حسن با دعاي حضرت امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف متولد شدند

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 15:4  توسط فلاح  | 

از آن هنگام كه تاريخ بشر مكتوب شد و جغرافي بگونه‌اي علمي در مقياس با سطح و حد تحقيق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسي قرار گرفت، نام خليج فارس جزء چهار درياي شناخته شده بوده كه به اعتقاد يونانيان كهن همگي از يك اقيانوس عظيم به وسعتي معادل همه آبهاي جهان سرچشمه مي‌گرفتند و بسيار پيش از آنكه داريوش هخامنشي امپراتور ايران در كتيبه‌هاي خود از درياي پارس سخن براند، حتي غيرايرانيان هم اين پهنه آبي را با نام پارس مي‌شناختند.

خليج پارس نامي است به جاي مانده از کهن‌ترين منابع، زيرا که از سده‌هاي پيش از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است.

قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است که عده‌اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است.» ساکنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان‌هايي بودند که روش دريانوردي را آموخته و کشتي اختراع کرده و شرق و غرب را به يکديگر پيوند داده‌اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ،‌ نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. کشتي‌هاي او طول رودخانه سند را تا کرانه‌هاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ کنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل کنوني کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌اي (کانالي) را داد و کشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در کتيبه‌اي که در محل اين کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن اين ترعه را داده ام از رودي که از مصر روان است به دريايي که از پارس آيد پس اين جوي کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان که خواست من بود." اين نخستين مدرک مکتوب بجا مانده درباره خليج فارس است. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذارده‌اند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 8:44  توسط فلاح  | 

 در اول ماه  مه 1886 ميلادي،  پليس  شيكاگو با حمله  به  تظاهرات گسترده كارگران، كه براي هشت ساعت كار در روز، وحق تشكيل اتحاديه هاي كارگري برپا شده بود، آنان را به خاك و خون كشيدند. چند روز بعد از اين واقعه دادگاه  چندتن از رهبران كارگران  را محاكمه و به مرگ  محكوم كرد. يكي از رهبران كارگران اعتصابي، پس از اعلام رأي، در برابردادگاه چنين گفت: " كارگران اينك دريافته اند كه مي توانند با اتحاد و همبستگي، و مبارزه جمعي بر مشكلات خود فائق آيند. آنان مي دانند كه چه قدرت عظيمي در اتحاد ايشان نهفته است، به همين علت است كه كارفرمايان با تمام توان مي كوشند تا اتحاد كارگران را بشكنند، و ميتينگ كارگران را به خاك و خون بكشانند. ما  كارگران گردهم آمديم  تا اندكي از حقوق خود را باز پس  بگيريم؛ اما اكنون از دادگاه و زندان سر در آورده ايم. آيا اين است معناي برابري و عدالت در جامعه ما؟ امروز اگر صداي حق طلبانه ما را با گلوله خفه مي كنيد، مطمئن باشيد كه اين صداها از اين پس خاموش شدني نيست، بلكه هر روز طنين آن رساتر خواهد شد." رهبران كارگران شيكاگو به دست مستكبران جان باختند؛ اما حقانيت گفته هايشان به تدريج بر همگان مسلم  شد. در سال 1889  ميلادي، كنگره بين المللي كارگران در پاريس، به  پيشنهاد نماينده كارگران امريكا، روز اول ماه مه را به عنوان روز جهاني كارگر برگزيد و در پي آن در بسياري از كشورهاي دنيا، كارگران، با برپايي اعتصاب و تظاهرات گسترده، اين روز را گرامي مي دارند

 «خداوند تبارک و تعالي از هر گناهي ميگذرد (با توبه) جز اينکه حقوق کارگري را غصب کند و ادا ننمايد»

حقوق کارگر بر کارفرما به طور خلاصه به اين شرح است:

       1-    خوراک و پوشاک او را به نحو مطلوب تأمين کند.

       2-    بيش از اندازه طاقت از او کار نکشد.

       3-    متکبرانه با او رفتار ننمايد.

       4-    از خطا ها و نافرمانيهاي او درگذرد.

      5-    دستمزد و حقوق او را کاملاً بپردازد

***روز جهانی كارگر را به كارگران عزيز ايران زمين تبريك مي گويم***

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 10:12  توسط فلاح  | 

دهم اردیبهشت/ آبان روز  فرهنگ شادخويي كه در ايرانيان وجود داشته يكي از دلايل علاقه زياد آنها به نوروز و آئين هاي نوروزي بوده است. اشتياق ايرانيان نسبت به نوروز و نو شدن طبيعت تا حدي بوده است كه حتي جشن <چهله> هم براي نوروز برگزار مي كرده اند. نويسنده كتاب <راهنماي زمان جشن ها و گردهمايي هاي ملي ايران باستان > درباره اين جشن مي گويد: <روز دهم ارديبهشت در نزد ايرانيان باستان جشن چهلم نوروز بوده است و تنها نشاني كه تا همين چند سال اخير از اين جشن باقي مانده بود مراسمي بود كه در شيراز در كنار چشمه سعدي به مناسبت اين روز برگزار مي شد. در اين جشن زنان و مردان در ساعاتي جداگانه در چشمه سعدي آبتني مي كردند و بر اين باور بودند كه در اين روز ماهي اي سر از آب بيرون مي آورد و انگشتري زرين را با خود مي آورد كه نشانه بخت و اقبال است.>
 فرهنگ شادخويي كه در ايرانيان وجود داشته يكي از دلايل علاقه زياد آنها به نوروز و آئين هاي نوروزي بوده است. اشتياق ايرانيان نسبت به نوروز و نو شدن طبيعت تا حدي بوده است كه حتي جشن <چهله> هم براي نوروز برگزار مي كرده اند. نويسنده كتاب <راهنماي زمان جشن ها و گردهمايي هاي ملي ايران باستان > درباره اين جشن مي گويد: <روز دهم ارديبهشت در نزد ايرانيان باستان جشن چهلم نوروز بوده است و تنها نشاني كه تا همين چند سال اخير از اين جشن باقي مانده بود مراسمي بود كه در شيراز در كنار چشمه سعدي به مناسبت اين روز برگزار مي شد. در اين جشن زنان و مردان در ساعاتي جداگانه در چشمه سعدي آبتني مي كردند و بر اين باور بودند كه در اين روز ماهي اي سر از آب بيرون مي آورد و انگشتري زرين را با خود مي آورد كه نشانه بخت و اقبال است.>
دهم اردیبهشت ماه جشنی در مناطق مرکزی ایران برگزار می شود به نام جشن چهلم نوروز یا چلموشیرازی ها در کنار حوض ماهی سعدیه این جشن را بر پا می کنند و کرمانی ها در این روز به زیارت شاه خیراله می روند . پختن آش شیر نیز جز مراسم این روز است

                               

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 17:28  توسط فلاح  | 

مزار - ارات بن

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 9:55  توسط فلاح  | 

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد  شدبهاءالدين در كودكي به همراه پدرش به ايران آمد و پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد. چون در سال 991 هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله  عراق، شام و مصر رفت و پس از 4 سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود، به ايران بازگشت.

وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله است. وي در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش  جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام جنب موزه  آستان قدس دفن كردند.

 ازمثنوّيات معروف شيخ مي توان از اينها نام برد: «نان و حلوا يا سوانح سفر الحجاز»، اين مثنوي ملمّع چنانکه از نام آن پيداست در سفر حج و بر وزن  مثنوي مولوي سروده شده است  «نان و پنير»، اين اثر نيز بر وزن و سبک مثنوي مولوي است؛ «طوطي نامه» نفيسي اين مثنوي را که از نظر محتوا و زبان نزديکترين مثنوي بهائي به مثنوي مولوي است، «شير و شکر»، اولين منظومه فارسي در بحر خَبَب يا مُتدارک است. در زبان عربي اين بحر شعري پيش از بهائي نيز مورد استفاده بوده است.

نامدارترين اثر بهائي الکشکول، معروف به «کشکول شيخ بهائي» است که مجموعه گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهائي محسوب مي شود. و ديگر آثارش...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 8:50  توسط فلاح  | 

خداوند كسى است كه زمين را براى شما جايگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفى؛ و شما را صورتگرى كرد، و صورتتان را نيكو آفريد؛

جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا. جشن گياه آوري ايرانيان گرامی باد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 12:37  توسط فلاح  | 

ابو محـمد مشرف الدين (شرف الدين) مصلح بن عـبدالله بن شرف الدين شيرازي، مـلـقب به ملـک الکـلام و افصح المتکـلمين بي شک يکي از بزرگـترين شاعـران ايران است کـه بـعـد از فردوسي آسمان ادب فارسي را به نور خـيره کنندهً خـود روشن ساخـت. اين روشني با چـنان نيرويي هـمراه بود که هـنوز پـس از گـشت هـفت قـرن تمام از تاثـير آن کـاسته نشده و اين اثـر پارسي هـنوز پابرجـا و استوار است. از احـوال شاعـر در ابتداي زندگـيش اطـلاعي در دست نـيست، اما آنچـه مسلم است، دانش وسيعـي اندوخـته بود. در حدود سال 606 هـجـري در شهـر شيراز در خـانداني کـه هـمه از عالمان دين بودند، چـشم به جـهان گـشود. مقـدمات عـلوم ادبي و شرعـي را در شيراز آموخت و سپس در حدود سال 620 براي اتمام تحـصيلات به بغـداد رفت و در مدرسه نظاميه آن شهـر به تحـصيل پـرداخت. 

  

      شب و روز تـلقـين و تکـرار بود   مرا در نظاميه آواز بود    

      

بعـد از اين سفـر سعـدي به حـجاز، شام، لبـنان، و روم رفته چـنان کـه در اين ابـيات مشخص است: 
 

بســر بردم ايام با هـــر كـسي در اقصاي عـالم بگـشتم بسي
ز هـر خرمني خوشه اي يافتم تمتع به هـــر گوشه اي يـافتـم


آرامگاه شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي در 4 كيلومتري شمال شرقي شيراز، در دامنه كوه فهندژ، در انتهاي خيابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. اين مكان در ابتدا خانقاه شيخ بوده كه وي اواخر عمر خود را در آنجا مي گذرانيده و سپس در همانجا مدفون گرديده است.

سـر آن ندارد امشب، کـه برآيد آفتابي
                           چـه خيال ها گـذر کرد و گـذر نکرد خوابي
به چـه دير ماندي اي صبح؟ که جان من در آمد
                        بزه کردي و نکـردند، مؤذنان ثـوابي
نـفس خـروس بگـرفت، که نوبـتي بـخـواند
                       هـمه بلـبلان بمردند و نماند جـز غـرابي
نفـحات صبح داني، ز چـه روي دوست دارم؟
                     که به روي دوست ماند، کـه برافکـند نـقابي
سرم از خداي خـواهـد، که به پايش اندر افتد
                  که در آب مرده بهـتر، که در آرزوي آبي
دل من نه مرد آن است، که با غـمش برآيد
                      مگـسي کـجا تواند، که بـيفکـند عـقابي؟
نه چـنان گـناهـکارم، که به دشمنم سپاري
                     تو بدست خـويش فرماي، اگـر کني عـذابي
دل هـمچـو سنگـت اي دوست، به آب چـشم سعـدي
                    عـجب است اگـر نگـردد، که بگـردد آسيابي
برو اي گـداي مسکين و دري دگـر طلب کن
                 که هـزار بار گـفتي و نيامدت جـوابي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 9:56  توسط فلاح  |